آنچه که گذشت

استاندارد

نمیدونم چی شد که یهو حس نوشتنو از دست دادم. اونقدر یهو سرم شلوغ شد که کلا وبلاگ نویسی از سرم پرید. خیلی چیزها بود واسه نوشتن. اونقدر زیاد که فکر کردن بهشون خسته م میکرد. کلی عوض شدم تو این چند وقت. خیلی وقته دفاع کردم و دکتر نیم بندی شدم. بعد اولین کاری که بهم پیشنهاد شد رو گرفتم. یه دو سه ماهی با کارهایی که لیست میشد تو وبسایتها لاس زدم . کلی رفتم مصاحبه. اینا همش همون موقعهایی بود که داشتم تزم رو هم تحویل میدادم. اونقدر داغون و درگیر بودم که یه زمانی حاضر بودم برم مفتی کار کنم فقط واسه تجربه ش. تو همون دوره بود که یه جا تو همون جلسه  مصاحبه بهم آفر دادن. خداییش تصمیم داشتم باز دنبال کار بگردم. رفتم ایران. ایران بودم که فهمیدم نی نی خانومی باز پیداش شده. این شده که لقای دنبال کار گشتن رو بخشیدم به عطاش. اونقدر پول لازم داشتم که خیلی فرصتی برای انتخاب نبود.

الآن سه ماهیه که میرم سرکار. هرروز سوار اتوبوس میشم بعد هم قطار و یک ساعت و نیم بعد میرسم دم دریا. مثل بز میشینم پشت مونیتور و کد میزنم  و دوباره سوار قطار و اتوبوس میشم و ساعت 8 و 9 شب میرسم خونه. مسیح زحمت کشیده و تصمیم گرفته درسشو نیمه وقت کنه. بیکار خونه نشسته و قر میزنه که بیکاره و بی پول. اوضاع خیلی خوشایندی نیست الا یک قسمت ماجرا که اونقدر دوست داشتنی و مهیجه که ارزش همه این سختیها رو داره و اون هم دختر کوچولوییه که الآن نزدیک یک ماهیه شبها آخر وقت و صبحها اول صبح بیدار میشه و شروع میکنه به لقد زدن.

Advertisements

یک پاسخ »

  1. آخی نازی نازی نازی… قربون دختر گلت برم. بهش بگو یه خاله داره که خارجه! بهش بگو خاله اش هنوز اون به دنیا نیومده ولی خیلی دوستش داره…بهش بگو اگر دختر گلی باشه براش کاکایو می خرم با هم بخوریم. بعد هم یه عروسک پیش من جایزه داره. بعد هم یه بوس خیلی خیلی گنده بکنش بهش بگو خیلی خیلی خیلی دوستش داریم. بووووووووووس

  2. یه مساله ای. بهش بگو هرچی بخرم دو تا می خرم. یکی برا اون یکی براخودم! چون من طاقت ندارم اون جلو من کاکایو بخوره من هی نگاهش کنم! تو هم اگه می خوای بگو که یهواز هر چیزی سه تا بخرم! قضیه ی عروسک هم از این بحث مستثنی نیست! مگه من چمه عروسک نداشته باشم؟ فقط جان من دیگه پای شوهرت رو وسط نکش که بگی اونم عروسک می خواد چهارتا بخر!!!!

    • 🙂 گلدن جان به نظرم این دخترک برعکس مامانش هله هوله خور نباشه. به نظر میاد همچین اهل میوه و سبزیجات باشه باور میکنی؟ من مدتهاست اصلاٌ شکلات و کیک خوردن از سرم افتاده به جاش تا دلت بخواد شلیل و هلو میخورم و نون و پنیر و خیار. حالا معلوم نیست نون و پنیر دیگه از کجا اومده.

      • یه مدت با خاله ی نابابش بگرده اهل کاکایو هم می شه. در ضمن بهش بگو خالش بلده ماست موسیر و خیار درست کنه! بعد هم خاله شلیل هم خیلی دوست داره. یه بوسش هم بکن. یه بوس گنده. میام باهاش دوست می شم. بعد باهم خونتون رو به هم میریزیم! انقده کیف می ده!

  3. خوش خبر باشی پرنسس عزیز! حالا از کجا مطمئنی که نی نی ت خانومه؟ واقعا تو سه ماهگی مشخصه؟ به مسیح سلام برسون. خودمونیم من یکی که برام خیلی سخته تو خونه بند بشم!
    راستی خاله حواست باشه شاید نی نی مثل پسر بزرگه من از کاکائو (البته اگه منظورت از کاکایو همون کاکائو یا شکلات خودمونه) بیزار نباشه. چون اونوقت باید همه اش رو خودت تنهایی بخوری!
    راستی پرنسس، حال بابا و مامانت خوب بود دیگه؟ حسابی تو رو لوس و پرواربندی کردن حتما؟!

  4. این رو از F.B. پیدا کردم. امیدوارم اینجا بشه چسبوندش! از قدیم گفتن: کمال الجود بذل الموجود!
    ای وای! هر کلکی زدم نشد اینجا بچسبونمش! یه سبد گل بود … به گلی خودتون ببخشید.

  5. چند روزه دارم با این ترانه حال میکنم. مدتها بود شعر به این قشنگی با یه صدای قوی و و با احساس نشنیده بودم، همه جا تبلیغش رو میکنم. خدا کنه شما هم خوشت بیاد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s